delshekaste

 

می نویسم به یاد چشمهای سیاه و بی وفای تو

از آن چشمهایی که روبود زمن دل و جانم را

می نویسم با چشمهای اشک آلود و مست

می نویسم تا بدانی شکستن دل کمتر از آدم کشی نیست

می نویسم تا بدانی موروره خاطراتت

هر لحظه خنجر بر دلم می زند

می نویسم به یاد آن شبها که تا سحر غرق اشک بودم

می نویسم تا بدانی یادت تا ابد با من خواهد بود

زمن نخوا که فراموشت کنم که این زمن ساخته نیست

رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم

 وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم

عشق یعنی گم شدن و پیدا شدن

عشق یعنی غرق رویا شدن

عشق یعنی آتش بر روی آب

عشق یعنی خوش خیالی مثل خواب

عشق یعنی حسرت دیدار تو

عشق یعنی من شوم بیمار تو

عشق را می توان این گونه بیان کرد

با زبانی ساده تر اما درست

عشق یعنی یک کلام بی صدا

عشق یعنی من تو را می خواستم

عشق یعنی تو رفتی و من باختم.....

ماکه در دوره ی جوانی ز وفا هیچ ندیدیم....بعد ما هر که وفا دید ز ما یاد کند

تو زندگیم کسی رو نفرین نکرده بودم تو رو هم خیال نفرین کردن نداشنم

ولی به خاطر اون حرفهای آخرت که یک هفته نشده مثل تموم حرفات

دورغ از آب در امد فقط یه نفرین میکنم امیدوارم به اندازه اون شبهایی

که من به خاطررفتن تو تا صبح اشک ریختم به انداره اون شبها

تو زندگیت عذاب بکشی

 

امشب آخرین شبی که مزاحم دلت میشم

میخواستم بگم ببخشین که عاشقتون شدم گل یاسمن

 

 

در پایان از همه دوستانی که من رو تو این مدت

یاری کردن تشکر می کنم و براشون آرزوی

موفقیت می کنم

یا حق

 

 

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:37 توسط فرزاد

 

توی این اتاق تاریک دل من بد جوری تنگه

 

یه نفر داره می خونه گریه کن گریه قشنگه

 

حالا یه گوشه نشستم رد اشکم روی گونه س

 

دارم از تو می نویسم نامه هام پر از بهونس

 

رفتی و تو خاطراتم من و تنها جا گذاشتی

 

تو یه فریاد شدی اما من و بی صدا گذاشتی

 

خیلی ساده تو رو داشتم زندگی غم تو دلم کاشت

 

مث برگ خشک و زردی باد پاییز تو رو برداشت

 

بازم امشب یاده چشمات دلم و دیونه کرده

 

فاله حافظ هم گرفتم در امد بر نمی گردی....

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:50 توسط فرزاد |

سال نو رو برای همه دوستانم تبریک عرض می کنم

و امیدوارم سالی خوبی در پیش رو داشته باشین

 

**********************

**********

نشینم‌‌‌‌‌، در کنار چشمه ساران

بریزم، اشک حسرت، همچون باران

که عمرم میرود بی او، چون آب جاری

به جوی زندگانی، در بهاران

 

 

لينك ثابت نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:42 توسط فرزاد

حالا که بود و نبودم واسه اون فرقی نداره

 

اونو به خدا سپردم تا نگه دوستم نداره

 

هیشه به یاد اونم گر چه اون دوستم نداره

 

پس بزار این رو بدونه این دلم به یاد اونه

 

ای خدا خودت گواهی که چقدر دوسش می داشتم

 

ولی اون من و نمی خواست چاره ای جز این نداشتم

 

حالا که من تنها و خسته با دلی آسون شکسته

 

توی این عذاب روحم که یارم ازم گذشته

 

 

در غریبی ناله کردم کسی یادم نکرد

در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

زخم زبان مردم چنان از زندگی سیرم نمود

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:49 توسط فرزاد |